تبليغاتX
حدیث عشق :: خسی در کربلا
حدیث عشق
خسی در کربلا
 

بسمه الله

...........

نوشته شده از کتاب خسی در کربلا

عده ای فقط دین را دوست دارند بخاطر آن نونی که آخر دین وجود دارد ..

………

برای یاران به حق علی (ع) بهره مندی از نون دین جایگاهی ندارد آنان در ابتدا دال دین و دار عشق را پسندیدند .

……

که اگر این دال و دار دین نبود برای خیلی نون دین ، نان می شود .
|+|
نوشته شده توسط سید محمد علی مجابی در یکشنبه بیستم اسفند 1385 و ساعت 17:26
 

بسمه الله الرحمن الرحیم

..........

صفحه ۶ کتاب خسی در کربلا

 

ای کسانی که زرق برق دنیای امروز شما را از دیدن و شنیدن صدای این قافله ها باز داشته است بار دیگر عزم سفر کنید ودر راه کربلا ببینید تانکهای سوخته ی دشمن را و بشنوید که با زبان حال چه می گویند .

 

از آنها بپرسید  که در دل خاک ما چه می کنند و با آنها چه کردند و چه کسانی آنها را اینسان زمین گیر ساخته اند و سرنوشت آن رزمندگان امروز چه شده است ؟

.........

 

صفحه ۷ کتا خسی در کربلا

 

ای امروزیان چقدر باید پول مال دنیا به شما بدهند تا حاضر شوید برای

 

همیشه قطع نخاع گردید از گردن به پائین فلج شوید ؟

 

چقدر حاضرید بگیرید و دودست یا یک دست دو پا یا یک پا دوچشم و

 

یا حتی قسمت کوچکی از سلامتی خود را از دست بدهید ؟ ای پدر و

 

مادران چقدر مایل هستید بگیرید و جوان عزیزتان که عزیز تر از

 

جانتان است را زیر خاک گذارند ؟ ای خواهران و برادران در ازای

 

چه مبلغی حاضرید داغ داغ برادر ببینید ؟

 

ای فرزندان به شما چقدر بدهند تا حاضر شوید طعم یتیمی و بی پدری را

 

تحمل نمائید ؟ اما آنان که در آن روز بدون هیچ هیاهوئی چنین کردند ا

 

مروز هم توقعی ندارند ( جانبازان و شهیدان ) .

......

 

نوشته شده از  کتاب خسی در کربلا .....

 

نویسنده : سید عباس مجابی

.......

 

کسانی که مایل به آشنایی بیشتر این کتاب هستند به ۰۹۱۲۱۹۴۲۶۳۸

 

تماس گیرند

|+|
نوشته شده توسط سید محمد علی مجابی در یکشنبه بیستم اسفند 1385 و ساعت 17:22
 
|+|
نوشته شده توسط سید محمد علی مجابی در سه شنبه هشتم اسفند 1385 و ساعت 0:5
 
 

بسم الله الرحمن الرحیم

خیلی وقت بود در پی گزارش با یک مداح بودیم تا روی به حاج علی آوردیم او یکی از مداحان خوب تهران می باشد که در این راه قدم هایی برای نوکری ارباب بی کفنمان سالار شهیدان ابا عبدالله الحسین علیه السلام برداشته. در این محرمی که گذشت حرفهای ناگفتنی بسیاری بر زبان آورد و در کرج غوغایی برپا نمود که توسط یکی از شبکه های تلویزیونی نیز بازتابی داشت. خلاصه چیزی که از او برداشت نمودیم همین بود که زیاد مایل به گزارش نیست ولی هم اکنون در یکی از هیئت های کرج مشغول به مدیحه سرایی می باشد.

|+|
نوشته شده توسط سید محمد علی مجابی در پنجشنبه سوم اسفند 1385 و ساعت 16:32
 
|+|
نوشته شده توسط سید محمد علی مجابی در پنجشنبه سوم اسفند 1385 و ساعت 14:1
 
|+|
نوشته شده توسط سید محمد علی مجابی در پنجشنبه سوم اسفند 1385 و ساعت 13:17
 
 
|+|
نوشته شده توسط سید محمد علی مجابی در پنجشنبه سوم اسفند 1385 و ساعت 13:7
 
سخنرانى در ديدار با جمع كثيرى از نيروهاى مقاومت بسيج، گروهى از پرستاران و جمعى از پرسنل نيروى دريايى ارتش

07/ 09/ 69



بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحيم‏

روحيه‏ى بسيجى را براى كشور و انقلاب و اسلام حفظ كنيد

اجتماع پُرشور بسيجيان و مدافعان عاشق و صادق انقلاب و ارزشهاى اسلامى، حامل صفاى جهاد و عطر شهادت است. جبهه‏هاى جنگ و دفاع مقدس، در طول سالهاى متمادى، از خون عزيزان بسيجى رنگين شد و ناصيه‏ى انقلاب را درخشان كرد. هفته‏ى بسيج، در حقيقت فرصت و بهانه‏يى براى زنده نگهداشتن ارزشها و روح بسيجى در آحاد ملت، مخصوصاً جوانان پُرشور و مدافعان عاشق صادق است. به يكايك بسيجيان در سرتاسر كشور، از زن و مرد و پير و جوان، ارادت و اخلاص صادقانه‏ى خودم را عرض مى‏كنم و همان‏طور كه امام و پيشواى راحل عظيم‏الشأن ما فرمودند، من هم آرزو مى‏كنم و از خدا مى‏خواهم كه با بسيجيان محشور باشم. بسيج، يك افتخار و يك ارزش است. سعى كنيد اين روحيه‏ى بسيجى را براى كشور و انقلاب و اسلام حفظ كنيد.
|+|
نوشته شده توسط سید محمد علی مجابی در پنجشنبه سوم اسفند 1385 و ساعت 13:5
 
متن كامل بيانات مقام معظم رهبرى و فرمانده كلّ قوا در مراسم ديدار گروه كثيرى از سپاهيان و بسيجيان در مشهد

10/ 06/ 78



بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحيم‏

الحمدللَّه ربّ العالمين. والصّلاة والسّلام على سيّدنا و نبيّنا و حبيب قلوبنا ابى‏القاسم المصطفى محمّد و على آله الأطيبين الأطهرين المنتجبين. الهداة المهدييّن المعصومين المكرّمين. سيّما بقيّةاللَّه فى‏الأرضين.

هم ايام فاطميّه و ياد گرامى بانوى دو عالم، سيّده زنان از اوّلين و آخرين، حضرت فاطمه زهرا سلام‏اللَّه‏عليها مناسبتى است كه دلها و ذهنها را به تدبّر در مسائل فراوانى كه امروز در پيش روى امت اسلام است، دعوت مى‏كند، و هم بخصوص آنچه كه مربوط به اين استان و اين منطقه است.

امروز، سالروز شهادت شهيد كاوه، يكى از سرداران عزيز، مؤمن، معصوم و جان بر كف اين مجموعه خدمتگزار و پرشور است. البته ما نمى‏توانيم درباره‏ى شهداى عزيزى كه هر كدام از آنها حقيقتاً ستاره درخشانى در تاريخ و در آسمان معارف اين ملت محسوب مى‏شوند، خيلى سخن بگوييم و حقايقى كه به آنها دسترسى نداريم، بيان كنيم. مقام شهيدان، بسيار والاتر از آن است كه ذهنها و دلها و زبانهاى ما بتواند به آن برسد؛ ولى همين اظهار نام اين بزرگواران، امروز، هم وظيفه است، هم براى دلبستگان به حركت اسلامى و نظام اسلامى، يك راهنما و يك شاخص است.

قبل از هر سخنى، من لازم مى‏دانم از يكايك شما برادران و خواهران عزيز تشكّر كنم كه امروز اين اجتماع عظيم را تشكيل داديد؛ شما جوانان بسيجى و سپاهى و جوانان مؤمن كه آگاهى را با احساس مسؤوليت و شور و شعور همراه كرديد. شما صَفوه و زبده جوانان اين روزگار و جامعه ما هستيد؛ كمااين‏كه جوانان كشور ما، امروز مجموعاً بهترين جوانان كشورهاى جهان - تا آن‏جايى كه ما مى‏شناسيم - هستند. لازم است تشكر و اخلاص خودم را به شما جوانان عزيز و اين مجموعه مؤمن و پرشور عرض كنم. البته بهانه‏ى ديدار ما اين بود كه برادران سپاهى و بسيجى در اين بخش از مرزهاى طولانى، توانسته‏اند خدمت بزرگى انجام دهند و امنيت ايجاد كنند. بحث امنيت، بحث مهمّى است و من لازم دانستم از نيروهايى كه در ماههاى گذشته، با زحمات فراوان و فداكاريهاى ارزنده و برجسته توانستند اعاده امنيت كنند و به بركت آنها در اين منطقه امنيت مستقر شود، تشكّر كنم. اين اجتماع عظيم شما، بنده را وادار مى‏كند كه درباره امنيت - كه امروز يكى از مقولات اساسى جامعه و كشور ماست - چند كلمه‏اى عرض كنم:

امنيت، نعمت بزرگى است. در قرآن هم راجع به امن و امنيت سخن رفته است. در هر جامعه‏اى، زمينه لازم براى پيشرفتهاى مادّى و معنوى، امنيت است. البته افراد برجسته‏اى هستند كه در فضاهاى ناامن هم كارهاى بزرگى انجام مى‏دهند؛ در زير فشار اختناق رژيمهاى ظالم و ستمگر - همان‏گونه كه قبل از انقلاب در اين كشور بود - كسانى بودند كه در همان ناامنى هم كارهاى بزرگى مى‏كردند؛ ليكن شرط حركت عظيم اجتماعى براى يك ملت، در درجه‏ى اول «امنيت» است. امنيت هم انواعى دارد؛ يكى از آنها امنيت نظامى و انتظامى است كه شما ملاحظه مى‏كنيد در بعضى از مناطق عالم، از لحاظ نظامى و انتظامى ناامنى هست. اين، بخشى از مقوله امنيت است. امنيت سياسى و اقتصادى و فكرى و عقيدتى هم داريم كه همه اينها مقولات بسيار با اهميتى است. من سرفصلها و جملاتى را عرض مى‏كنم كه لازم است شما جوانان عزيز، ذهن و فكر خودتان را وارد اين مقوله كنيد تا ان‏شاءاللَّه براى استنتاجهاى كلّىِ‏تان مفيد باشد.

اگر بخواهيم درست تشخيص دهيم كه براى پيشرفت يك كشور، امنيت چقدر اهميت دارد، از برخورد دشمن با مقوله امنيت، مى‏شود اين را فهميد. وقتى انقلاب پيروز شد، در واقع يك مانع بزرگ از مقابل ملت ايران برداشته شد كه بتواند در ميدانهايى كه در طول صدسال، صدوپنجاه سال عقب مانده بود، جبران عقب ماندگيهاى گذشته را بكند. نظام اسلامى آماده بود كه هدايت مردم را در پيشرفت در همه اين ميدانها برعهده گيرد و ملت ايران در زمينه علم و صنعت و خودكفايى و در زمينه مسائل فكرى و عملى و مادّى و معنوى، به حركت عظيمى دست بزند و آن را شروع كند. اولين كارى كه دشمنان براى سنگ‏اندازى در اين راه انجام دادند، ايجاد ناامنى بود؛ يعنى مرزهاى ما را ناامن كردند. ببينيد؛ اين نكته خيلى اساسى و مهمّى بود. همان دشمنانى كه انقلاب عليه آنها بود؛ همان قدرتهايى كه تا آن‏جا كه توانسته بودند، سعى كرده بودند نگذارند اين انقلاب پيروز شود، بعد از آن كه انقلاب پيروز شد، براى مقابله با آن، از حربه ايجاد ناامنى عليه اين ملت و اين انقلاب استفاده مى‏كردند. در درجه اوّل، در اين منطقه نزديك خراسان - حدود تركمنستان - و در منطقه كردستان و غرب و شمال كشور و نيز مناطق ديگرى در جنوب - منطقه خوزستان - با تحريك قوميتها، شروع به مفسده‏انگيزى و ايجادناامنى كردند؛ ولى نظام اسلامى بر اينها فائق آمد. آن روز همين بسيجيان و همين جوانان مؤمن مثل شما، به همين مناطق گوناگون - چه در خراسان و چه در مناطق ديگر - رفتند، سينه سپر كردند، فداكارى نمودند و توانستند امنيت را برگردانند؛ يعنى در واقع توانستند ريشه فتنه را در مناطقى خشك كنند. دشمنان قبلاً فكر مى‏كردند كه با ايجاد ناامنى خواهند توانست انقلاب را به زانو درآورند؛ اما ديدند كه نشد. لذا جنگ را تحميل كردند. ناامنى‏اى كه از يك جنگِ تمام‏عيار براى كشور به‏وجود مى‏آيد، خسارتبارترين و سخت‏ترين و سنگينترين ناامنيهاست. اينها اين كار را كردند. رژيم عراق را به جنگ، به آتش افروزى، به حمله به مرزها از طرف غرب كشور وادار كردند. مسأله هم به جنگ بين دو ملت و با امكانات دو كشور محدود نماند؛ بلكه تمام امكاناتى را كه عراق توانايى جذب آن را در اين جنگ داشت، به سمت عراق سرازير كردند!

ببينيد؛ عزيزان من! جوانان! اين مطالبى كه من به شما عرض مى‏كنم، جزو بيّنات و واضحات فضاى عمومى كشور در پانزده سال قبل است. در پانزده سال قبل، اين حرفهايى كه الان عرض مى‏كنم، براى هيچ‏كس در اين كشور تازگى نداشت؛ چون همه با تمام وجود آن را لمس مى‏كردند؛ اما امروز نسل جوانى كه آن روز را به‏درستى لمس و درك نكرده، در ميدان است. ناامنى تبليغاتى و ناامنى سياسى از طرف دشمن به‏قدرى پرفشار است كه مى‏خواهد مانع شود و نسل جوانِ امروز، اين حقايقى را كه ده سال قبل، پانزده سال قبل جزو واضحات بود، انكار كند و پوشيده بدارد. من مى‏خواهم ذهن شما نسل جوانِ امروز را به اين حقيقت متوجّه كنم كه حتّى حقايقِ به اين روشنى را - كه براى كسانى كه آن روز در اين مملكت صحبت مى‏كردند و امروز هم اكثر مردم مملكت را تشكيل مى‏دهند، چيزهاى جديدى نيست - دشمن مى‏خواهد با حمله سنگين تبليغاتى و سياسى خود بپوشاند. آن روز به نفع عراق كه با ما وارد جنگ شده بود تا مرزهاى ما را ناامن كند، همه قدرتهايى كه در دنيا مى‏توانستند در اين زمينه كارى بكنند، وارد شدند. عدّه‏اى - يا ناخردمندانه و يا خائنانه - مى‏خواهند از ياد اين ملت ببرند كه دشمنىِ رژيم امريكا با ملت ايران، چقدر براى اين ملت خسارت ايجاد كرده است و هنوز هم خسارت ايجاد مى‏كند؛ مى‏خواهند اين را انكار كنند! همين رژيم امريكا - كه آن روز ما به صورت تحليل مى‏گفتيم و بعد از جنگ، اخبار و آمار و اطلاعات ريز آن منتشر شد - به عراق كمك كرد؛ كمك الكترونيكى، كمك تسليحاتى، كمك در روشهاى جنگيدن، كمك مالى، كمك مستقيم و غيرمستقيم! ناتو هم كمك كرد؛ بسيارى از كشورهاى عربى هم كمك كردند؛ براى اين‏كه بتوانند با فشار ناامنى، نظام انقلابى را از پا بيندازند و يا به زانو درآورند. باز هم همّت جوانان اين مملكت، دلهاى پاك و با ايمان اين كشور، همين بسيج، همين سپاه، همين ارتش، همين انسانهاى مؤمن و پاك‏نهادى كه در پشت جبهه‏ها كانونِ همّت را گرم نگه مى‏داشتند، توانست بر تمام توطئه‏هاى دشمن فائق آيد و به رژيم مهاجم و به همه پشتيبانانش - از امريكا و شوروىِ آن روز و ديگران - تودهنى بزند و ملت ايران را به‏عنوان قهرمان اين برهه، در مقابل چشم جهانيان قرار دهد و امنيت را به‏عنوان بزرگترين نعمت به اين مملكت برگرداند؛ مرزها را آرام كند و براى شهرهايى كه زير بمباران بودند - كه در دوران جنگ، تقريباً نيمى از جغرافياى اين كشور در زير بمباران بود - اعاده امنيت كند؛ براى زن و مرد، براى كاسب، براى عالم، براى دانشجو، براى كارگر، براى سياستمدار، براى رئيس، براى مرؤوس و براى همه كسانى‏كه به امنيت نياز دارند، امنيت ايجاد كند؛ حتى براى آنهايى كه ناشكرانه اين امنيت را انكار مى‏كنند. بنابراين، دلهاى با ايمان و عزم ايمانى و راسخ اين جوانان، امنيت را براى همه مردم به‏وجود آورد.

البته دشمن مأيوس نبوده است؛ الان هم مأيوس و منصرف نيست. اگر ما خيال كنيم كه دوران ايجاد امنيت نظامى و انتظامى تمام شده است، برداشت درستى نيست. دشمن هرجا بتواند، ايجاد ناامنى مى‏كند. هر وقت دشمن بتواند، ناامنى نظامى و انتظامى را بر اين ملت تحميل مى‏كند؛ كمااين‏كه ديديد يك بهانه كوچك يافتند و يا درست كردند و در همين ايام تيرماه، در تهران ايجاد ناامنى كردند. يا بهانه را خودشان درست مى‏كنند، يا اگر فرض كنيم بهانه را آنها درست نمى‏كنند، بهانه كوچكى مى‏يابند تا ايجاد ناامنى كنند؛ به خيابانها بيايند، شيشه بشكنند، مغازه آتش بزنند، ماشين آتش بزنند و مردم را تهديد كنند! بنابراين، دشمن از ايجاد ناامنى مأيوس و منصرف نيست. اين‏كه عدّه‏اى بيايند، لزوم وجود و اهميت عناصر و عوامل مؤمنى را كه ضامن امنيتند و از اوّلِ انقلاب تا امروز هم نشان داده‏اند كه امنيت را براى اين ملت به‏وجود مى‏آورند، انكار كنند، اين يا نابخردانه و يا خائنانه است؛ از اين دو حال خارج نيست. وجود نيروهايى كه بتوانند براى اين ملت و اين كشور و براى هر فعاليت سازنده و حياتى در اين مملكت امنيت به وجود آورند، براى هر ملتى مثل هوا و آب ضرورى است. عدّه‏اى مى‏خواهند اينها را انكار كنند. نيروهاى نظامى و انتظامى و بسيج عمومى مردم ما، مؤمن و با اخلاصند و به عنوان پشتوانه‏اى كه هيچ خدشه‏اى در آن راه ندارد، محسوب مى‏شوند. نيروهاى نظامىِ با اخلاص ما - سپاه و ارتش - الحمدللَّه كم نيستند. اينها سازمانهاى مبتنى بر ايمانند. در اين بحثى نيست؛ اما فرق است بين آن نيروهايى كه به عنوان وظيفه سازمانى وارد ميدان دفاع مى‏شوند، با نيروهايى كه به دنبال وظيفه ايمان و عشق و به دنبال دستور قاطع عواطف برخاسته از اعماق جان وارد ميدان مى‏شوند. اين بسيج است. انكار بسيج، انكار بزرگترين ضرورت و مصلحت براى كشور است. ما در ميدان جنگ هم اگر بسيج را نداشتيم، كميتمان لنگ بود. در دوران بعد از پايان جنگ هم اگر بسيج نمى‏بود و اگر امروز هم نباشد، كميت اين انقلاب و اين نظام و همه حركتهاى سازنده اين كشور لنگ است. انكار بسيج و بى‏احترامى به آن، يا نابخردانه است، يا خائنانه است. تا زمانى كه براى اين كشور امنيت لازم است و تا وقتى كه اين كشور و اين ملت به امنيت احتياج دارد - يعنى هميشه؛ چون هميشه احتياج به امنيت هست - به نيروى بسيج، به انگيزه بسيجى، به سازماندهى بسيجى و به عشق و ايمان بسيجى احتياج هست.

امنيت سياسى هم يك نوع از امنيت است. البته اين روزها بحث امنيت اقتصادى هم مطرح است؛ كه حرف درستى هم هست و ما هم آن را تأييد مى‏كنيم. ما هم درباره امنيت اقتصادى در اين كشور، اعتقاد راسخ داريم كه بايد طورى باشد كه در اين كشور، كار اقتصادى، حركت اقتصادى، تلاش اقتصادى، رونق اقتصادى و سازندگى اقتصادى - از هر نوعش - امكان‏پذير باشد و كسانى كه اراده اين كار را دارند، با امنيت بتوانند اين كار را انجام دهند. بحمداللَّه، هم دستگاه قضايى و هم دستگاه اجرايى بر اين مطلب توافق كردند و من هم به آنها كمك خواهم كرد تا بتوانند اين مقصود را كه براى كشور مهمّ است، انجام دهند. اما اين نكته را بگويم: مبادا كسى خيال كند كه ايجاد امنيت اقتصادى، يعنى باز گذاشتن راه براى مفتخورهاى اقتصادى، سوءاستفاده‏چيهاى اقتصادى و زالوهاى اقتصادى! امنيت اقتصادى، به معناى اين نيست كه قوانين و مقرّرات سالم كشور، نديده گرفته شود. امنيت اقتصادى يعنى اين‏كه انسانها و آحاد مردم اين كشور، از هر قشرى، بخواهند كار اقتصادى بكنند - چه كار صنعتى، چه كار كشاورزى، چه سرمايه‏گذارى، چه تجارت - بدانند كه كسى مزاحم آنها نخواهد شد؛ اما اين معنايش آن نيست كه آن كسانى كه چه در دوران جنگ و چه در دوران سازندگى، توانستند از پيچ و خمهاى اقتصادى استفاده‏هاى نامشروع بكنند و ثروتهاى نامشروع به وجود آورند، اين امكان را داشته باشند كه بتوانند چنين حركت نامشروعى را به عنوان امنيت اقتصادى انجام دهند. معناى امنيت اقتصادى، هُرهُرى مسلك بودن در مسأله اقتصاد نيست؛ معنايش ميدان دادن به زرنگها و سوءاستفاده‏چيها و كسانى كه منتظرند از هر فرصتى براى پر كردن كيسه خود از راه نامشروع - نه راه مشروع - بهره ببرند، نيست؛ اين را توجّه داشته باشند. هر نوع سرمايه‏گذارى‏اى كه قانون آن را اجازه دهد، بايستى امنيت داشته باشد. تصوّر هم نشود كه تا به‏حال ناامنى اقتصادى از ناحيه‏ى مسؤولان كشور يا بخشهاى قانونى كشور بوده است؛ نخير، ناامنى اقتصادى هم بيشتر از قِبَل آدمهاى سوءاستفاده‏چى بوده است. هر جا كه يك سوءاستفاده‏چى هست، يك نوع اختلال در كارها هست و يك طور ناامنى هم وجود دارد. بنابراين، امنيت اقتصادى هم مسأله مهمّى است و ما هم به آن اعتقاد داريم.

و اما امنيت سياسى. امنيت سياسى معنايش اين است كه تفكّرات و معارف سياسى در جامعه، معارف واضح و دور از نفاق و دوگونه‏گويى و دوگونه‏انديشى باشد. معنايش اين است كه كسانى كه متصدّى بيان مسائل سياسى براى مردم هستند،نسبت به مردم امانت به‏خرج دهند. معنايش اين است كه كسانى كه متصدّى نوشتن و پخش كردن و منتشر كردنِ معارف فكرى جامعه هستند، دروغ نگويند، فريب ندهند، تقلّب نكنند و در طعامى كه على‏الظّاهر شيرين هم هست، زهر مخلوط نكنند؛ اين امنيت سياسى است. آن قلمى كه برمى‏دارد بيست سال تلاش و مجاهدت مظلومانه و فداكارانه اين ملت را در مقابله با قدرتهاى زورگوى چپاولگرِ دشمنِ ظالم انكار مى‏كند، اين امنيت سياسى كشور را به هم مى‏زند و ناامنى فكرى ايجاد مى‏كند. آن كسى كه در داخل كشور، با استفاده از امكاناتى كه قانون و بيت‏المالِ اين مردم در اختيار او گذاشته است، برمى‏دارد خواسته‏هاى دولتمردان و سياستمداران فلان كشور دشمن را توجيه مى‏كند و با قالبهاى على‏الظّاهر پسنديده، به خورد يك عده مى‏دهد، اين ناامنى سياسى و فكرى ايجاد مى‏كند. اين هم مثل همان دزد سرگردنه است - فرقى نمى‏كند - مثل همان اشرار لب مرز است. آنها مگر چه كار مى‏كنند؟ آنها هم جنس قاچاق مى‏آورند و جوانان مردم را دچار انواع بدبختيها و بيماريها و اعتياد مى‏كنند. آن‏كه اين كار را مى‏كند، از او كه كمتر نيست؛ اگر خطرناكتر نباشد! اينها ذهنها را منحرف و گمراه مى‏كنند. بنده درباره مطبوعات و نوشتنها، صحبتهاى زيادى كرده‏ام. هيچ‏كس هم نمى‏تواند منكر اين بشود كه بنده طرفدار فكر آزاد، قلم آزاد، بيان آزاد و معارف منتشر شده گونه‏گون در اين كشورم؛ اعتقاد من اين است. من مى‏گويم بايستى افكار و آراء و سلايق مختلف در كشور، به صورت صحيح و درست مطرح شود؛ اما گفتنِ معارف گوناگون يك حرف است، دروغ گفتن به مردم و دروغ نوشتن و تحريف كردن حقايق و بلندگوى دشمن شدن، حرف ديگرى است؛ آنچه كه من درباب مطبوعات نمى‏توانم قبول كنم و بپذيرم، اين دومى است.

عوض بيست روزنامه، دويست روزنامه هم منتشر شود، طورى نيست. يك عدّه اگر توانايى داشته باشند و حرفى براى گفتن داشته باشند، لابد خواننده‏هايى هم پيدا خواهند كرد؛ مانعى هم ندارد؛ اما اگر قرار باشد روزنامه‏اى كه منتشر مى‏شود، با استفاده از امكانات اين مردم، با استفاده از بيت‏المال اين مردم، با استفاده از كمك اين مردم، عليه مصالح اين مردم بنويسد - آن هم به شكل دروغ و افتراء؛ نه اين‏كه عقيده‏اى دارد و مى‏نويسد - و بنا باشد بلندگوى راديو اسرائيل يا راديو امريكا در اين كشور شود، اين قابل قبول نيست. كسانى بيايند احكام و ضروريّات اسلام را انكار كنند - مثلاً قصاص را منكر شوند - اين هم يك مقوله ديگر است؛ نوع ديگرى از ايجاد ناامنى است. البته من در اين ايام سفر و اشتغالات آن نتوانستم به طور مسجّل و دقيق به كنه اين مطلب برسم؛ گفتم رسيدگى كنند. اگر كسى پيدا شود كه به انكار ضروريّات دين - كه از جمله ضروريّات دين، قطعاً قصاص اسلامى و شرعى است - تجاهر كند، اين مرتّد است و حكم مرتد هم در اسلام معلوم است. اگر كسانى خيال مى‏كنند كه با پشتيبانى دستگاههاى تبليغاتى استكبارى و شبكه و امپراتورى تبليغاتى صهيونيستى در دنيا، مى‏توانند كارشان را در اين مملكت از پيش ببرند، اشتباه مى‏كنند؛ چنين چيزى نيست. در اين مملكت، با اين ملت زنده و بيدار، با اين جوانان مؤمن، همه چيز در مجراى اراده و خواست و ايمان اين ملت بايد حركت كند. همه آنهايى كه به مزدوران خودشان در اين‏جا دل خوش كرده‏اند و هم اين كسانى كه به حمايت اربابان بيگانه دل خوش كرده‏اند، بدانند كه چنين چيزى امكان ندارد. اين ملت، يك ملت مؤمن و مسلمان است. اين ملت، ملتى است كه براى حفظ و امنيت اين نظام و اين كشور، براى اين‏كه دولتمردان اين كشور بتوانند كار كنند، عالم و دانشجو و متعلّم و اهل هر فعّاليت سازنده‏اى بتواند كار كند، جان داده‏اند. مگر مى‏شود در قبال اين ملت و در قبال اين اراده دينى عظيم، اراده دستگاهها و عناصر اطّلاعاتى و سياسى دشمن بر سرنوشت اين كشور حاكم باشد؟! بدانند اين كشور، كشور اسلام است و اين ملت براى اسلام قيام كرده است. امروز هم اراده اين ملت بر استقرار نظام اسلامى است.

نظام اسلامى، بيّنات و واضحات و امر و نهى‏اى دارد. نظام اسلامى، نظام عدالت است؛ هر بى‏عدالتى‏اى محكوم است. نظام اسلامى، نظام قسط است، هر تبعيضى محكوم است. نظام اسلامى، نظام استقلال ملى است؛ هر نوع وابستگى‏اى محكوم است. نظام اسلامى، نظام اخوّت و برادرى و پيوندهاى قلبى آحاد ملت است؛ هر نوع تفرقه‏افكنى محكوم است. نظام اسلامى، نظامى است كه مسؤولان، خدمتگزار مردم و براى مردمند؛ هر نوع جدايى‏بين مسؤولان و مردم محكوم است. اين‏طور نيست كه بشود در اين نظام كسانى بيايند كه بر طبق ميل دشمنان اين ملت و برخلاف جهّت كلى اين نظام و اين مردم و حركت مردم در جهت اسلام، تلاش كنند و نظام اسلامى هم بى‏كار و ساكت و بى‏تفاوت بماند. مگر چنين چيزى ممكن است؟! همه آحادى كه اهل فكر و اهل تأمّل در مسائلند، بايد برروى اين مسأله فكر خود را متمركز كنند. امروز اين كشور با اين امكانات وسيع، با اين جمعيت جوان، با اين آفاق روشن آينده، با اين پيشرفتهايى كه بحمداللَّه در زمينه‏هاى مختلف در اين بيست سال به وجود آمده است، با زمينه‏هاى مضاعفى هم كه براى پيشرفت وجود دارد، مصحلتش در اين است كه حكيمانه و خردمندانه و شجاعانه، راه اسلام را - كه دنيا و آخرتِ او را تأمين مى‏كند - پى‏بگيرد و دنبال كند. دشمن، فريب و تبليغات اغواگر خود را هم قطع نمى‏كند؛ نبايد تسليم تبليغات اغواگر دشمن شد. آن كسانى كه سعى مى‏كنند با شعارهاى انحرافى در ميان مردم، ذهن مردم را از حركت عمومى اسلامى و ايمانى آنها جدا كنند، به نفع دشمن كار انجام مى‏دهند؛ چه بفهمند، چه نفهمند؛ چه بدانند، چه ندانند.

امروز وحدت در زير سايه اسلام، حركت در جهت سازندگى اسلامى، حركت در جهت محكم كردن پايه‏هاى استقلال اين كشور و حركت در جهت تهذيب معنوى و روحى ضرورى است. جوانان عزيز! از تهذيب و تزكيه روحى و قلبى غافل نشويد. پايه همه بدبختيهاى ملتها، مسؤولان، بزرگها و كوچكها، خودخواهى و خودپرستى و خود را عمده كردن و خدا كردن و ايجاد فرعونيّت در درون دل است. گاهى انسان در بيرون قالب جسم خود - يعنى در ظاهر خود - هيچ نشانه فرعونيّت ندارد؛ اما در دل، فرعون است. خودخواهيها، خود پرستيها، خود محوريها، عمده كردن خود و خواستها و تمايلات و شهوات و سود و منفعت خود، اينهاست كه منشأ اغلب مفاسد زندگى است؛ لذا به سمت تهذيب نفس حركت كنيد. اين حركتهاى عمده - چه حركتهاى در جهت سازندگى فضاى كشور، سازندگى محيطهاى گوناگون، سازندگى درون دل - امروز فرضيه‏اى است كه بر دوش همه ماست.

اميدوارم كه خداى متعال به همه شما عزيزان توفيق دهد و دعاى ولى عصر ارواحنا فداه شامل حال همه شما باشد.

والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته‏
|+|
نوشته شده توسط سید محمد علی مجابی در پنجشنبه سوم اسفند 1385 و ساعت 13:3
 
|+|
نوشته شده توسط سید محمد علی مجابی در پنجشنبه سوم اسفند 1385 و ساعت 13:2